پنجشنبه، 19 خرداد هزار و سیصد و نود ساعت 1:24 AM

خبر کوتاه بود: ” با کمال تاسف اطلاع یافتیم که آقای دکتر محمد مصدق سحرگاه امروز پنج شنبه در ساعت 5/4 بامداد 14/12/1345 در سن 87 سالگی در اتاق شماره 62 بیمارستان نجمیه تهران زندگی را بدرود گفت. “

خبری بسیار کوتاه برای مردی بزرگ!!!

سالنامه سازمان اطلاعات انگلیس در سال 1995 درباره اش منتشر کرد: خسارتی که وی به انگلستان وارد کرد از خسارتی که هیتلر در جنگ دوم جهانی به انگلستان وارد کرد بیش تر بود، معترف هستیم که انگلستان در برابر مصدق شکستی بی سابقه را متحمل شد.
اولین نفر که با لایحه کاپیتولاسیون در ایران مخالفت کرد.
اولین ایرانی فارق التحصیل در دکتری حقوق.
امتیاز حق شیلات و کشتیرانی در دریای خزر را از شوروی باز پس گرفت.
شخصا در دادگاه لاهه برای احیای حقوق ملت خویش فریاد کشید.
جمال عبدالناصر (رهبر فقید مصر) به گفته خویش او را الگوی خود قرار داد و کانال سوئز را برای مصر ملی کرد.
سفیر شوروی در ایران رسما اعلام کرد که دولتش در برابر وی به زانو افتاد.
اولین نفر که با استفاده از علوم روز در دانشگاه به بررسی علمی حقوق اسلامی شیعه پرداخت.
اولین نفر که حقوق شرعی زنان را به طور علمی در دانشگاه مطرح ساخت.
ابرمرد تاریخ ایران، با جان بر کف بودن خویش در راه وطن اجازه نداد که تا سال 1992 امتیاز نفت ایران در انحصار بیگانه باشد.
مجاهدت های کسی که خود را وقف سرزمین و مردم و دین خویش کرد، یگانه طراح بزرگ ملی شدن صنعت نفت ایران، جاوید یاد دکتر محمد مصدق به همین جا ختم نشد،وی خود را وقف ملیت ایرانی و دیانت اسلامی ساخت و لحظه به لحظه افتخار آفرید.
 
بخشی از بیانات بزرگوار:
” من ایرانی و مسلمانم و بر علیه هرچه ایرانیت و اسلامیت را تهدید کند تا زنده هستم مبارزه می کنم “.
” تنها گناه من و گناه بسیار بزرگ من این استکه صنعت نفت ایران را ملی کردم و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم ترین امپراطوری جهان را از این مملکت برچیدم “.
” حیات من و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سر فرازی میلیون ها ایرانی و نسل های متوالی این ملت کوچکترین ارزشی ندارد و از آنچه برایم پیش آمد هیچ تاسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سر حد امکان انجام داده ام .عمر من و شما و هر کس چند صباحی دیر نخواهد پائید.
*برای درمان سرطان بینی با وجود اصرار فرزندش  که پزشک بود و دوستدارانش راضی به سفر به خارج برای درمان نشد وگفت پزشکان ما قادرند همه کاری را برای درمانم انجام دهند.
 
به اختیار خود ملاک خودش را بین کشاورزانش تقسیم کرد!
اما
*هنوز هم رفتن بر سر مزارش که نیمه ویرانست، مردم مشکل دارند! 

| موضوع: عمومی |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بُد نظرات 8 
پنجشنبه، 8 اردیبهشت هزار و سیصد و نود ساعت 7:09 PM

فیلم تاریخی رسیدن دکتر مصدق به نیویورک در اکتبر سال ۱۹۵۱ برای دفاع از ملی شدن صنعت نفت ایران در شورای امنیت سازمان ملل متحد

 

| موضوع: چندرسانه‌ای - نوانما |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان نظرات 9 
پنجشنبه، 8 اردیبهشت هزار و سیصد و نود ساعت 7:06 PM

دانلود تئاتر دکتر محمد مصدق به کارگردانی رضا علامه زاده در بروکسل، دانلود از سایت 4shared.com

 http://www.4shared.com/video/EEYdLLyt/Mossadegh_______-.html

 

| موضوع: عمومی |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان نظرات 1 
شنبه، 27 آذر هزار و سیصد و هشتاد و نه ساعت 12:05 PM

انسانهای سرشناس در تمامی کشورها وجود دارند ، بعضی از آنها در کشورشان محبوبند و برخی منفور ، ولی برخی از آنان در کشور خویشان محبوبند و در کشوری دیگر منفور. چرا؟ چرا کسی در دو کشور مختلف دو چهره مختلف را نیز دارد؟ دلیلش تنها و تنها این است که او دست کشوری (که در آن منفور است) را  از دست اندازی به ثروت های کشورش بریده است.ا

مصدق! نامی به بزرگی تاریخ ایران ، نامی که استعمار پیر و استحمارکنندگان دینی از شنیدن نامش همواره به خود می لرزند!ا

امروز خبری دیدم به مناسبت کودتای ۲۸ مرداد در سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی که از شبکه ایران (وابسته به دولت) نقل شده بود با این عنوان:ا

مصدق:برای من مسلمان و بهایی فرقی ندارد

خبر شامل خاطراتی از فلسفی (آخوند وابسته به دربار شاهنشاهی ایران -  نقل از کتاب خاطرات آیه الله العظمی منتظری(ره) و همچنین کتاب نقد آقای بادامچیان۱)  که چکیده آن این است:ا

ا«دکتر مصدق بعد از تمام شدن صحبت من به گونه تمسخر آمیزی، قاه قاه و با صدای بلند خندید. گفت: “آقای فلسفی از نظر من مسلمان و بهایی فرقی ندارند؛ همه از یک ملت و ایرانی هستند”! این پاسخ برای من بسیار شگفت آور بود.»ا

 

اتفاقا اگر هرچند این خبر صحیح باشد و درست باز نام مصدق در میان مردم درخشان تر می شود که او از حقوق ملت خود جدا از عقاید و مذهب دفاع کرده است، اما نوع نگارش و تیتر گذاری نوشته به همراه عکسی که در این مطلب وجود دارد که مصدق را در حال بوسیدن دست خانمی نشان می دهد و به نقل از فلسفی وی را شخصی معرفی کرده که

چندان از کم و کیف برگزاری نماز جماعت در مساجد کشور وقوف و آگاهی نداشت

 

مضحک است! مرکز اسناد انقلاب اسلامی به خیال خودش در پی بدنام کردن مردی است که ۷۰ سال برای آزادی نالید! مرکزی که باید بر حسب نامی که بر رویش گذاشته اند باید تریبونی باشد بر تاریخ معاصر ایران تبدیل به رسانه ای دیگر به مانند صدها رسانه دولت شده!ا

عکس یادگاری آیت الله کاشانی با شعبان بی مخ دو ماه بعد از کودتای ۲۸ مرداد۲ا

_________________________________

ا(۱) صفحه ۳۱۹ کتاب خاطرات منتظری و نقد آن ، بادامچیان ، چاپ دوم ۱۳۸۶ انتشارات اندیشه ناب ؛

آقای بادامچیان در نقد خاطره ای از آیه الله العظمی منتظری (ره) چنین نوشته اند :ا

البته او [فلسفی] از طرف آقای بروجردی و مرحوم سید احمد خراسانی مامور بود (!) روابطش را با دستگاه های حکومتی به گونه ای مستقل و غیر تابع داشته باشد تا بتواند در مواقع لازم (!) وظیفه خود را عمل نماید.ا

ا(۲) این عکس با ھمان شرحی که در زیر آن می خوانید در شماره ١٩ مجله ترقی به تاریخ مھرماه ١٣٣٢ و در صفحه ٢١ این مجله منتشرشده است.ا

------------------------------------------------

منبع

http://blog.1mosalman.com/?p=751

| موضوع: عمومی |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان نظرات 7 
جمعه، 19 آذر هزار و سیصد و هشتاد و نه ساعت 11:38 AM

 

 

از نظر حب جاه، دو بار مرا به رياست دولت دعوت كردند و من به جهاتي نپذيرفتم. اين بار هم به عشق تحقق بخشيدن به امر ملي شدن نفت، رياست دولت را قبول كردم. از نظر حب مال هم در تمام دوران مشروطيت هر خدمتي به من ارجاع شده، حقوق آن را يا نگرفته ام، يا اگر گرفته ام به مصارف امور خيريه رسانده ام. حقوق نخست وزيري در دو سال و چند ماه اخير ـ منظور سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ ـ در حدود صد و ده هزار تومان مي شد كه حواله كردم به بنگاه حمايت مادران و مسلولين بدهند و تمام مخارج دستگاه نخست وزيري را در منزل خود، و مسافرت به امريكا و بعضي تكلفات كه به عهده اين مقام بوده از كيسه خود پرداخته ام. آري محرك من در آنچه كرده ام نه جاه طلبي بوده و نه مال دوستي، بلكه همواره مي‍خواستم هدف ملت ايران عملي شود و كشور ما همان مقامي را كه داشته مجدداً به دست آورد



دفاع دكتر مصدق از نفت در زندان زرهي، حسن صدر، ص ۳۶ و ۳۷

| موضوع: عمومی |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان نظرات 1 

یکشنبه، 9 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه ساعت 4:15 AM

 

| موضوع: عمومی |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان نظرات 9 
یکشنبه، 9 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه ساعت 4:06 AM

 

بخشی از سخنان زنده یاد داریوش فروهر درباره دکتر مصدق

در مراسم ۱۴ اسفند ۱۳۵۷ 

مصدق صخره‌ی غول‌ پیكری بود كه تكیه بر خاك میهن داشت و زیرساخت استواری بود برای هر جنبشی كه پس از او پدید آمد.
مصدق یك خاطره‌ٌ بی ‌مرز است برای ملتی كه همیشه بخش بزرگی از نیروی درهم كوبنده‌ و سازنده‌ٌ خویش را از خاطره‌های عاطفی و تاریخی كسب می‌كند.

مصدق چنان بر پیكر استعمار كوبید كه آن را از چند سو شكست. پس از او ، استعمار هرگز نتوانست براستخوان‌های بند خوردهٌ خویش تكیه كند و نتوانست فخرمندانه نعره برآورد كه بر همه ‌چیز چیره است و چیره خواهد ماند. یكی می‌بایست بیاید و بر حصارهای قلعهٌ جادویی استعمار بكوبد و شكافی در آن پدید آورد، مصدق همان كس بود كه چنین كرد

مصدق را سال‌ها زمان باید تا آنگونه كه بود بشناسیم و دریابیم ما هنوز مصدق را از پس پرده می‌بینیم و این چه اندوه بزرگی است برای ما


او یك تجربه‌ٌ نو، یك حركت نو و یك قربانی نو در پیشگاه تاریخ بود

 

| موضوع: عمومی |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان(نظر بدهید.) 
یکشنبه، 9 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه ساعت 3:53 AM

نقّاشی دکتر مصدّق توسط دکتر علی مقتدر مصدّق 

نقّاشی دکتر مصدّق توسط دکتر علی مقتدر مصدّق 

 

شهرتاريک است و . . .

شب تا انتهای ، بينهايت

سايه گسترده

و سيمای  سپيده در فلق

از ياد ها رفته

 

و ، ره واماندگان در شب

غرق در ژرفای دهشتناک

فردا های  بی انجام

به دنبال رهی هستند...

راهی سخت و ناهموار

و نا پيدا...

 

اميدی نيست در دل ها

و دستی نيست تا دست دگر گيرد

که زنجيری  ز هم سازند...

و جانفرسا تر آنگه ، که

دليلی نيست

تا راهی نماياند

 

زمانه سخت دشوار است

طوفان خيز و ويرانگر

و تنها ، يک بلوط پير آزادی

ز روياهای  دورادور

در ميان سايه روشن های ، بس مبهم

 پديدار است

 

اگر چه شاخه هايش را

گهی با داس ...

گه ، با کينه و تزوير بشکستند

تا بانگ رسای

پرتو افکاروالايش

بميرد ، در دل

پويندگان راه آزادی

و از خاطر رود نام بلند او

که همراهش نويد صبح را ميداد

 

اما ، سال ها بعد از غروب

و رفتن سردار...

 خروشی سخت ، تندروار

از درون سينه شب

بانگ ميدارد...

 

مصدق...

ای درفش کاويان

ای مظهر آزاده گان...

در اين تاريکی سرد و غبار آلود

که ميهن در خطر

و آزادی اسير بند ميباشد

تو ميباشی

که افکارت چراغ راه خواهد بود

 

تو ای سردار پير...

راه آزادی و استقلال

تو ای تنها بلوط مانده از دوران

بيآ ، تا غرش ناقوس ها

بانگ رسايت را

دوباره ، باز بنوازند...

 

تو آن سردار پير

خسته و تنها

ز نا همراهی ياران

و نافرجامی پيکار

تکيده از غم دوران

 هزاران درد اندر جان

که تنها مونس و همره ، عصايت بود

نميباشی

 

تو ، يک مکتب

تو ، يک انديشه پويا

تو همچون چشمه ای سيال

در مسير چرخه ، صد ساله تاريخ

و هر جا که  سخن از ميهن و هم ميهنانت بود...

سپاه خلق را سالار می بودی

کنون آن روز ميباشد...

 

 

بيا تا چون شميم بامدادان بهاری

غنچه های مرده...

از بيداد سرما را

دوباره زندگی بخشی

و اقيانوس مواجی ز انسان های پويا را

چو پروانه...

بدور شمع تابانت ، بيارايی

که تا ازماورای اين شب تاريک

سيمای سپيده باز برگردد

و همراه فلق...

خورشيد آزادی ، بتابد پرتوش را...

به شهر و روستا ها ،

دشت و کوه و صحرا ها

و دريا های ، ايران اهورايی

  

رضا آذرخش

http://pourdarvish.persianblog.ir/post/7/

| موضوع: عمومی |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان(نظر بدهید.) 
شنبه، 25 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه ساعت 4:40 AM

 

 

هنگامی که قرار بود دادگاه لاهه براي رسيدگي به دعاوي انگليس در ماجراي ملي شدن صنعت نفت تشکيل شود، دکتر مصدق با هيات همراه زودتر از موعد مقرر به محل دادگاه رفت. در حالي که پيشاپيش جاي نشستن همه ي شرکت کنندگان تعيين شده بود، دکتر مصدق رفت و به نمايندگي هيات ايران روي صندلي نماينده انگلستان نشست.
 
قبل از شروع جلسه، يکي دو بار به دکتر مصدق گفتند که اينجا براي نماينده هيات انگليسي در نظر گرفته شده و جاي شما آن جاست، اما پيرمرد توجهي نكرد و روي همان صندلي نشست. جلسه در جال آغاز بود و نماينده هيات انگليس روبروي دکتر مصدق منتظر ايستاده بود تا بلکه بلند شود و روي صندلي خويش بنشيند، اما پيرمرد اصلاً نگاهش هم نمي کرد.
 
جلسه شروع شد و قاضي رسيدگي کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جاي نماينده انگلستان نشسته ايد، جاي شما آن جاست. کم کم ماجرا داشت پيچيده مي شد و که دکتر مصدق بالاخره به صدا
 در آمد و گفت:
«شما فكر مي کنيد نمي دانيم صندلي ما کجاست و صندلي نماينده هيات انگليس کدام است؟ نه جناب رييس، خوب مي دانيم جايمان کدام است. اما علت اينكه چند دقيقه اي روي صندلي دوستان نشستم به خاطر اين بود که دوستان بدانند بر جاي ديگران نشستن يعني چه؟ سال هاي سال است دولت انگلستان در سرزمين ما خيمه زده و کم کم يادشان رفته که جايشان اين جا نيست و ايران سرزمين آبا و اجدادي ماست نه سرزمين آنان ... »
 
سكوتي عميق فضاي دادگاه را احاطه كرده بود و دكتر مصدق بعد از پايان سخنانش كمي سكوت كرد و آرام بلند شد و به روي صندلي خويش قرار گرفت. با همين ابتکار و حرکت عجيب بود که تا انتهاي نشست، فضاي جلسه تحت تاثير مستقيم اين رفتار پيرمرد قرار گرفته بود و در نهايت نيز انگلستان
 محکوم شد.

 

| موضوع: عمومی |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان نظرات 5 
پنجشنبه، 23 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه ساعت 8:41 AM

 دریغا تهی از تو ایران زمین
چند اتاق تو در تو و عکس هایی از او بر دیوار. اتاق هایی سرد و نمور که تاریخی را به خود دیده اند. اتاق هایی که هر گوشه شان تنها، تنهایی او را به یاد می آورند. ۱۰ سال، زمان کمی نیست. یک عمر است. پیر احمد آباد چگونه این قفس را تحمل کرده ؟ چگونه او را در این زندان تاریک به بند کشیده اند ؟ ده سال از تبعید مصدق به روستای احمد آباد می گذشت. مردی که زندگی اش را فدای آزادی و استقلال میهنش کرده بود، دهمین سال تبعیدش را در کنج عزلت و گوشه ی احمد آباد می گذراند. یکی از روزهای آبان ۱۳۴۵ ...

 

ادامه مقاله و تصاویر را در ادامه مطلب بخوانید و ببینید

ادامه مطلب | موضوع: عمومی |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان نظرات 1 
پنجشنبه، 23 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه ساعت 8:36 AM

 ای که طلوع تاريخمان بودی در غروب دهکده ی عشق ، در احمد آباد . عصای قامت تو گرچه در خلوت شکست اما پيش بدسگالان و بدخواهان ايران زمين خم نشد .

امير کبيرمان ، مصدقمان با دست هايی که از آستين اجنبی بيرون آمدند در انزوا مردند و در خون خود غلطيدند و اين بداقبالی تاريخ ماست .

بيدادگاه از طنين صدايت لرزيد وقتی که وکيل بر تو گريست. نخ هايی را که مهاتما گاندی با دست های خود ریسيده بود ، ردای گرم شانه های سرد تو شد در خلوتگاه احمد آباد . تو که گاندی زمانه ما بودی.

در غروب دلتنگ احمد آباد با عصايی در دست ، پشت به دوربين . با قامتی که هنوز استوار است ، سر نيزه ای بر تفنگ حصار توست ... دور از دنيای آزاد .

پير احمد آباد به چه می انديشد ؟
به روز 28 مرداد ، روی آسفالت ميدان ارگ که سپيد جامگان همراه از زنده باد به مرده باد رسيدند ؟ به همرهان سست عنصر ؟ به خائنين وطن؟
پير احمد آباد به چه می انديشد ؟ در آفتاب بی رمقی که در سايه روشن قامت او به غروب می نشيند .

بی ترديد نگران وطن بود . غم اين خفته ی چند ...
و بغضی که چون قطره های اشک بر گونه ات می نشيند و دلت را می شکست .
پير احمد آباد اما تصور نمی کرد راهی گشوده است که تا ادامه تاريخ رهروانی بی توقف دارد .

تا ...
آزادی .


متن ازدکتر ایرج پارسی فر

 

برگرفته از وبلاگ

http://pourdarvish.persianblog.ir/post/6/

| موضوع: عمومی |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان نظرات 1 
پنجشنبه، 23 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه ساعت 8:06 AM

 

نام بزرگ تو

در برگ برگ یاد درختان ِ این دیار

در قصه ها و زمزمه ها و سرود ها

در هر کجا و هرجا

تا جاودان به گیتی

خواهد ماند.

« فریدون مشیری »

 

دکتر پرویز داور پناه می گوید عاشقان مصدق احمد آباد را، دهکده ی عشق می نامند. مصدقیها ، شیفته و والهء احمد آباد و احمد آبادیها هستند. به نظر من هم به راستی چنین است هر کس که عاشق ایران شد عاشق مصدق می شود و هر کس که عاشق مصدق شد بخواهد یا نخواهد به چهارده اسفند که نزدیک می شود دلش هوای احمد آباد را می کند. گویی چهارده اسفند که می آید احمد آباد ...

 

ادامه مقاله را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه مطلب | موضوع: عمومی |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان نظرات 2 
شنبه، 18 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه ساعت 1:23 AM

خسرو شاکری زند

 نُـخُستين پيام دکتر مصدق از راديو تهران به ملت ايران در جايگاه نُـخُست‌وزيری و به‌مناسبت اول ماه مه: "هيچ تصور نمی‌شد موقعی پيش آيد که به عنوان نخست‌وزير به وسيله‌ی راديو با شما صحبت کنم، و هيچ‌وقت تصور نمی‌کردم با ضعف مزاجی که دارم مسؤوليت چنين کار خطيری را قبول نمايم. قضيه‌ی نفت سبب شد که من اين بار گران را به دوش بکشم اکنون تنها خدا می‌داند تا کی بتوانم آن را تحمل کنم"

نُـخُستين پيام دکتر مصدق از راديو تهران به ملت ايران
در جايگاه نُـخُست وزيری و به مناسبت اول ماه مه
پخش از راديو تهران در شب اول ماه مه ۱۳۵۱/۱۱ ارديبهشت ۱۳۳۰

هموطنان عزيزم،
هيچ تصور نمی شد موقعی پيش آيد که به عنوان نخست وزير به وسيله ی راديو با شما صحبت کنم، و هيچ وقت تصور نمی کردم با ضعف مزاجی که دارم مسؤوليت چنين کار خطيری را قبول نمايم. قضيه ی نفت سبب شد که من اين بار گران را به دوش بکشم اکنون تنها خدا می داند تا کی بتوانم آن را تحمل کنم.(۱)
هموطنان عزيز، رأی بيسابقه و بی شائبه ی همکاران عزيزم، نمايندگان محترم مجلس شورای ملی و مجلس سنا،(۲) و اظهار تمايل آن ها به زمامداری اينجانب سبب شد که از نظر فريضه ی ملی از قبول زمامداری خودداری نکنم، و امر اعليحضرت همايون شاهنشاهی را در تشکيل دولت اطاعت نمايم.(۳)
هموطنان عزيز، ترديد ندارم که برای قبول اين کار و بار گرانی که به دوش گرفته ام از بين می روم، چون مزاج من متناسب با قبول چنين وظيفه ی مهمی نيست، ولی در راه شماجان چيز قابلی نيست، و از صميم قلب راضی هستم که آن را فدای آسايش شما کنم.
در اينجا از دو دسته هموطنان عزيزم در خواستی دارم، که ناچارم آن را عرض کنم، و از حضورشان تقاضا نمايم با قبول آن به من کمک کنند.
تقاضای اول من از بعضی از آقايان ارباب قلم و روزنامه نگاران است که از آزادی سوء استفاده نکنند و عفت قلم را هميشه رعايت نمايند، زيرا هيچوقت نمی خواهم ترتيبی پيش آيد که آن ها نتوانند منويات خود را اظهار کنند، ولی اظهار منويات و استفاده از آزادی بايد تا حدی باشد که به آزادی ديگران و حقوق مشروع آن ها و به امنيت مملکت خللی وارد نکند.(۴)
تقاضای دوم من از هموطنان عزيزم کارگران است، که من آن ها را مثل فرزندان حقيقی خودم دوست دارم و می دانم آن ها زحمت می کشند، و نان می خورند، و از کار ديگران سوء استفاده نمی نمايند.
اميدوارم فردا به مناسبت روز اول ماه مه، که عيد کارگران دنياست و آن ها هم بالطبع در آن جشن بزرگ شرکت می کنند، طوری رفتار نمايند که نظم و ترتيب و آرامش آن ها برای ديگران سرمشق شود.
کارگران ارجمند و عزيز ما می دانند که جبهه ی ملی از ابتدای تشکيل خود برای بسط دمکراسی و تأمين آزادی، و مخصوصاً برای فراهم آوردن موجبات رفاه و آسايش طبقات محروم مملکت، مبارزه کرده، و از راه نجات ملت ستمديده ی ايران و وصول به اين مقاصد را در استقلال اقتصادی و تسلط بر صنايع ثروت ملی تشخيص داده است.
...

توضيحی تاريخی پيرامون پذيرش مصدق هماوردی «دعوت» به نخست وزيری(۵)
برغم مخالفت شاه، دربار، و حاميان خارجی اش، نه فقط کميسيون نفت به لايحه ی ملی کردن نفت رأی داد، بلکه مجلس نيز زير فشار افکار عمومی کشور، به اتفاق آراء آن لايحه را تصويب کرد. تنها دليل رأی تسليم آميز مجلس و توشيح ناخواسته ی شاه جنبش مردم بود، که کسی جرأت رودررويی با آن را نداشت.


چون هيچکدام از کوشش های ارتجاع داخلی و خارجی برای ممانعت از ملی کردن به نتيجه نرسيد و سرانجام نفت ايران ملی شد، در بيستم مارس ۱۹۵۱/بيست و نهم اسفند ۱۳۲۹، در جلسه ی مشترکی از مسؤولان وزارتخانه های مربوطه ی دولت بريتانيا تصميم گرفته شد کوشش شود در امور ايران با دولت ايالات متحده ی آمريکا به «خط مشی مشترکی» برسند.(۶) هدف از اين کار، نه تنها ممانعت از خريد نفت ايران توسط شرکت های کوچک نفتی غير انگليسی بود، بلکه برنامه همچنين اين بود که مصدق را در جبهه ی داخلی تضعيف کنند – هم از طريق جلب حاميان آمريکا در هيئت حاکمه و هم از راه تخريب جنبش ملی به مدد برخی عناصر هوادار آمريکا چون بقايی، مکی، ملا کاشانی، و زاهدی که رياکارانه به آن پيوسته بودند.
پيش از اينکه جمال امامی به بلوُف پيشنهاد نخست وزيری به مصدق دست زند، قوام السلطنه دست اندر تدارک برای نخست وزيری به کمک بريتانيا بود، اما آن دولت حاضر به حمايت از او نبود و سيد ضياء طباطبائی را نامزد خود برای جانشينی دولت محلل علاء معين کرده بود.
قدم بعد پيشنهاد تاکتيکی جمال امامی به مصدق برای قبول نخست وزيری بود ...

 

 ادامه مقاله را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه مطلب | موضوع: مقاله در زمينه سي تير و نخست وزيري |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان(نظر بدهید.) 
شنبه، 18 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و نه ساعت 12:48 AM

سخن ابدي دكتر مصدق 

این عكسی است از دكتر محمد مصدق، در روزهای تبعید در احمدآباد. این عكس را او اهداكرد به مردمان ایران، بكسانيكه وقتي . . .

| موضوع: اسناد |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان(نظر بدهید.) 
جمعه، 14 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت ساعت 8:59 AM

 فیلم  زیبا و مستند از قلعه احمدآباد آرامگاه دكتر محمد مصدق

| موضوع: عمومی |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان نظرات 4 
جمعه، 14 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت ساعت 8:56 AM

نشانی خانه و آرامگاه مرد جاوید تاریخ ایران دکتر محمد مصدق در روستای احمدآباد آبیک

نشانی خانه دکتر مصدق در روستای احمدآباد آبیک

| موضوع: عمومی |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان نظرات 1 
جمعه، 14 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت ساعت 8:52 AM

Dr. Mosadegh Ahmadabad

شريف دادوند

 در تعريف تاريخ می‌گويند ، که تاريخ نگرشی به گذشته برای بهتر زيستن در آينده است.هدف از بيان وقايع تاريخی ،درسهای نهفته در آن است که ميتواند چون چراغی فرا راه نسلهای بعد گردد. اين درس‌ها و تجربيات است که لازمه آموختن تاريخ و نگرش تاريخی‌ را به وضوح آشکار می‌کند.بررسی زندگی‌ مردان و زنان تاريخ ساز نيز از جهت آموزهای آن،اهميت بسيار دارد.
۱۴ اسفند هر سال ياد آور نام و خاطره و مهمتر آموزه‌های ،نام آورترين نام معاصر ايران و شايد خاورميانه، و يکی‌ از نام‌های جاودان تاريخ، بزرگمرد ملی‌ ايران ، دکتر محمد مصدق است. در ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ مردی روی در نقاب خاک کشيد که لحظه لحظه زندگی‌ پر بارش،مبارزاتش برای آزادی و استقلال سياسی ايران و پی‌ افکندن دموکراسی در آن بود. اگر چنان که ياد شد ثمره زندگی‌ آدمی‌ را ، تلاش برای بهبود زندگی‌ انسان‌ها و تدوين آموزه‌های انسان مدارانه بدانيم ، مصدق يکی‌ از پر ثمر‌ترين زندگی‌‌ها را داشته است.بيان زندگی‌ و مبارزات او ، پای بندی او به اصول انسانی‌، رفتار وی به عنوان يک سياستمدار آرمان خواه، پافشاری وی در اجرای اصول دموکراسی در بحرانيترين شرايط،,قطعاً در يک مقوله‌ای اينچنينی نخواهد گنجيد، اما به اجمال خواهيم کشيد که بر زوايای وجودی و رفتاری وی ، نوری هر چند کور سؤ، بتابانيم ، باشد که درسهای وی برای ساختن کشور ما و بنای دموکراسی در آن، سر مشق ما و نسلهای بعد قرار گيرد.

 

ادامه مطلب | موضوع: عمومی |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان نظرات 2 
چهارشنبه، 5 اسفند هزار و سیصد و هشتاد و هشت ساعت 2:30 AM

 

خاطرات و تالمات مصدق

به قلم دکتر محمد مصدق

مشتمل بر دو کتاب خاطرات و شرح مختصر زندگانی

برای دانلود کتاب کلیک کنید

 

(با فرمت پی‌ دی اف)

 

 

یا

 

(با فرمت فشرده /زیپ)

 

| موضوع: كتاب |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان نظرات 6 
جمعه، 4 دی هزار و سیصد و هشتاد و هشت ساعت 4:07 AM

 

دوش رفتم بر سرِ خاکِ عزیزانِ مصدق

آنکه جان درباخته در پایِ پیمانِ مصدق

سر‌ به سنگش‌ کوفتم سردادم افغانِ مصدق

ناله‌ها برخاست از گورِ عزیزانِ مصدق:

 

کای رفیقِ مهربان جانِ تو و جانِ مصدق

ما به دامِ روبه مکروهِ مکار اوفتادیم

ما به کامِ گرگِ خون آشامِ خونخوار اوفتادیم

ما نهالِ نورسی بودیم و از بار اوفتادیم

ای خوشا جان باختیم آخر به پیمانِ مصدق

ای رفیقِ مهربان جانِ تو و جانِ مصدق

 

چون به کین خواهی درآمد دشمنِ پرکینة ما

دشمنِ پرکینة ما ، روبهِ گرگینة ما

ناله ای دیدی برآید از دل و از سینة ما؟

ناله و ما؟! ناله و طفلِ دبستانِ مصدق؟!

ای رفیقِ مهربان جانِ تو و جانِ مصدق


ما به پای دوست با سوکِ تن و جان عهد بستیم

ما سرِ شمشیرِ دشمن را کنارِ جان شکستیم

ما به رنگِ خونمان در دام اهریمن نشستیم

تا مگر آزاد گردد جانِ ایرانِ مصدق

ای رفیقِ مهربان جانِ تو و جانِ مصدق


ما در این خاکِ سیه هم آتشی داریم و سوزی

آتشی داریم و سوزی از شرارِ دلفروزی

لیک ای افسوس ما را نیست دیگر آنکه روزی

سر گذاریم از سرِ شادی به دامانِ مصدق

ای رفیقِ مهربان جانِ تو و جانِ مصدق


گو رفیقان را که لرزد استخوان‌ها در برِ ما

استخوان‌ها لرزد و لرزد دریده پیکرِ ما

این دریده پیکرِ ما ، این جدا از تن سرِ ما ،

روز و شب دل ناگران از بند و زندانِ مصدق

ای رفیقِ مهربان جانِ تو و جانِ مصدق

منيره طه

تهران ، دی 1332

 

16 آذر 1332 ملتی سرخورده از کودتای آمریکایی سردرگریبان گرفته بود اما دانشجویان و 3 آذر اهورایی با حرکت خود باز هم امید را در جامعه جاری کردند. شعر بالا را اتفاقی در سایتی دیدم. مصدق نماد آزادی خواهی و مبازه ملی بر ضد استبداد و استعمار بود و هست. امیدوارم که امید را از دست ندهیم و در راه پیشرفت و آبادانی میهن به آرامش و مدار در کنار خرد و دانایی توجه بیشتری داشته باشیم. درود می‌فرستم به روح همه شهیدان ایران.

 

http://haniran.persianblog.ir/post/310/

 

| موضوع: عمومی |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان نظرات 6 
جمعه، 4 دی هزار و سیصد و هشتاد و هشت ساعت 4:04 AM

 

شانزدهم آذر، یادروز ِ خشم و خروش و خیزش و جان بازی ی ِ دانشجویان در ستیز ِ با کودتاگران ِ ایران بر باد ده، گرامی باد!



ویژه‌نامه‌ی ِ ۱۶ آذر، روز ِ دانشجو



دوشنبه شانزدهم آذر ماه ۱۳۸۸

(هفتم دسامبر ۲۰۰۹)

پنجاه و شش سال ِ پیش از این، در بامداد ِ چُنین روزی، چکمه پوشان ِ حکومت برگماشته ی ِ کودتاگران انگلیسی و آمریکایی، عنان گسیخته به دانشکده ی فنّی ی ِ دانشگاه تهران، هجوم بردند و بر روی دانشجویان بی دفاع، آتش گشودند و سه دانشجوی مبارز را در اوج جوانی و پویایی، دژخیمانه به خاک و خون درغلتاندند.

*

در آن روز، دانشجویان که سردار ِ سالخورده شان را به زنجیر بسته در سیاه چال ِ نظام ی خودکامه ی بیدادگر، می دیدند و می دانستند که قرارست دو روز بعد در هیجدهم آذرماه، ریچارد نیکسون، نماینده ی سوداگران و نفت خواران ِ آزمند غربی برای ِ بازدید از سرزمین ِ کودتازده ی ایران، به تهران سفرکند و زمینه ی از سرگیری ی ِ به یغما بردن ِ ثروت ی ملّی مان را فراهم کند، با خشم و خروش به اعتراض برخاستند و در برابر ِ نظامیان ِ مستقر در پردیس ِ دانشگاه، سینه سپرکردند و شیردلانه به دفاع از حقّ ِ مردم و میهن ِ خویش، پرداختند.

*

نظام تباهکار و سرکوبگر، گمان می برد که با برخورد قهرآمیز و کشتار ِ دانشجویان، راه ِ فرمانروایی ی جابرانه ی خود در زیر ِ چتر ِ حمایت ِ استعمارگران را هموارخواهدکرد. امّا به گواهی ی تاریخ، چنین نشد و خون ِ جوانان بیگناه، درخت برومند ِ مبارزه ی دادخواهانه و رهایی جویانه ی ایرانیان را آبیاری کرد و از همان فردای ِ فاجعه، جنبش جوانان و دانشجویان و دیگر لایه های اجتماعی، در سخت ترین شرایط ، به گونه ی چشم گیری گسترش و ژرفایافت و خواب و آرام را از چشمان ِ تاراجگران ِ جهانی و گماشتگان ِ ایرانی نماشان ربود و در هوای توفانی ی آن سال های داغ و درفش و رنج و شکنج، رنگین کمانی از شور و پویایی و امید به رهایی و بهروزی ی مردم، در افق ِ میهن، برافراشت.
جان باختگان ِ ۱۶ آذر و رهروان ِ راه خونین شان، در آن سال های هولناک، همواره گوش ِ دل و جان به اندرزها و رهنمودهای ِ سردار ِ بزرگ ِ مبارزه ی رهایی جویانه ی ملّی سپرده بودند:





رهنمودها و سفارش‌های دکتر محمّد مصدّق، سردار ِ مبارزه‌ی ِ ملّی به دانشجویان و جنبش ِ دانشجویی: سندی مهمّ
در تاریخ ِ معاصر ِ ایران:
* * *


ادامه مطلب | موضوع: عمومی |پيوند نوشتار| نویسنده: ايران‌بان نظرات 1